سگ ولگرد
همهٔ گلهای سرخ
پیش پایم ـ بر روی زمین ـ تا جایی که چشمم می بیند
شکل های کبود هولناک
در هم می لولند :
با تصورهای ذهنی من بیگانه
می جنبند شکل های هولناک ـ با همه چیز بیگانه .
تنها هستم در خیابان شب
چیزی از من قوی تر ، مرا می لرزاند .
تاریکی ، مطلق می نماید : تاریکی !
تنها هستم در خیابان شب :
می لرزم ، می نالم .
نور چراغ اتاقی از پنجره ای ،
از ساختمان کنار خیابان ، لحظه ای ، بیرون می تابد :
در شعاع نور آدمیان ، شکل ها را پی می گیرم :
می رسم به درخت چناری
در کنار درخت افرایی
در کنار جوی آب ...