در فصل یخ
همهٔ گلهای سرخ
دستی آمد دانه هایی را ریخت
دستی آمد تکه نانی خرد کرد
دستی آمد آشیانی چوبی آویزان کرد
روی دیوار حیاط .
سرد است هوا
سرد است ولی یخ نزدیم
ما دو پرستوی مهاجر – تنها –
در میان دست های خونگرم ...
همهٔ گلهای سرخ