خستگی !
همهٔ گلهای سرخ
سعی کردم ، سعی کردم ،
در تمام روزها ی جوان و پیرم
تا جا بدهم همه هستی را ، همه ی همه ی هستی را ،
در مغزم .
همه ی هستی را - طبق نقشه -
در گردوی جمجمه ام ...