سرزنش !
همهٔ گلهای سرخ
- باشد ! ببند چشمانت را بر روی من .
می آیند لشگر بازیگوش نورهایم ، باز هم ،
می گذرند از پرده ی پلک ات ،
می خوانند آهنگ روز شیرینی را در مغزت . -
در گوش ام گفت – آزرده – خورشیدم ،
وقتی که صبح
با هق هق گریه دوباره بستم چشمانم را ...