زن
همهٔ گلهای سرخ
تو گاهی هستی ، گاهی نیستی
من اما همچنان می آیم می روم می پزم می شورم
من اما همچنان کاغذی را برمی دارم
اسمی را همچنان می نویسم روی آن .
همچنان دنبال صندوقی می گردم - با حفظ امانت - برای نام "نامزدم" .
همچنان من هستم :
با قهقه های خنده های شادم ،
گاهی هم با هق هق اشک اندوهم - مثل امروز برای "سوری" ها .
می روم می آیم خانه را می گردانم . قلمی پنهانی ، بامن همیشه همراه است ، در مشتم .
نامت را این منم که به روی کاغذ می نویسم ،
یا از صحنه ی تقویم و تاریخ ام پاک پاک ، برمی دارم .
نام ام را تو نمی دانی ، هرگز نخواهی دانست .
بی شمار اند اکنون نام های امروزمن
دیروز من
فردای من .
نام ام را هرگز نخواهی دانست
تنها بدان : من هستم : من نویسنده ی تاریخ تو :
با قلم و برگ های تمام درختان زمین ...