سانسورچی !
همهٔ گلهای سرخ
موش های کور می جوند دفتر شعرم را
دفتری را که تمام کلماتم در آن پل شده اند
در میان من و تو .
شعرهایی که مرا عریان می خوابانند شب در آغوش نوازش هایت .
موش کور می جود تند و تند دفتر شعرم را
می گریزد شتابان به دهلیز سیاه .
مثل دزدی که ربوده باشد
انگشتر الماسی را :
بی دیدن معدن که پر است
لبریز است - در قلبم - از رگه های الماس ...