در امان بودن

همهٔ گل‌های سرخ

می بایست دور می بودم من از ساحل تنها در آن صورت بود که موج بلند پرتاب نمی کرد مرا سمت زمین دریا بعد آن وقت چنگ نمی زد به من بعد آن وقت نمی برد مرا دور از ساحل در عمق عجیب دریا . می بایست دور می بودم من از ساحل تنها در آن صورت بود که صدای دریا جذب نمی کرد مرا - مثل آهن ربا ، که براده های آهن را - تنها در آن صورت بود که پرتاب نمی کردم من خود را دیوانه وار در آغوش تپش های آب . من : مشتی ماسه ، مشتی شن ، ذره ای از ساحل ...
شعر تصادفی