درگاه
همهٔ گلهای سرخ
سر به زیر ، دست هایم را پیش آوردم .
از میان لب هایم آه های سردم بیرون می آیند .
سر به زیر ، دست هایم را پیش آوردم ، پیش تو :
- ای مهر توانا که لبخند زنان می تابی بر تمام هستی ،
- ای مهر توانا که لبخند زنان از دره ی تاریکی ها رد شده ای ،
مرا می بینی ؟
سر به زیر ، دست هایم را پیش آوردم ، گریه کنان
به زانو افتادم روبرویت ، ای مهر !
ای مهر توانا که لبخند زنان ، از دره ی تاریکی ها می گذری ،
بگذر ،
بگذر از رگ هایم !...