جریان
همهٔ گلهای سرخ
نی را پیچیدند در پارچه ی کرباس سفید
مختصری سنگ و کلوخ کافی بود
خاکش کردند .
آبشار شکوفه های رنگارنگ می رقصند
با نوای نیزاران پنهان باد ...
می دوم
تا ببوسمت
در خیابان پیش چشم همه .
زیرا من بیش تر از همه ی دیوارها با همه ی قفل های سنگین
که به آن ها عادت داریم ،
دوستت می دارم ...