در راه

کلاغ پَر

آنجا رسیده ای امروز . امروز روی زمینی راه می روی که دست های کوچک من با سنگ هایش خانه می ساخت با هسته های سرخ گیلاسش ، کنار خانه ی پاکیزه سنگی ، جالیز می کاشت و کتری سفالی فیروزه ای را از موج های نقره ای آب ، پر می کرد پای بته ها می ریخت . امروز امروز آنجا رسیده ای . حالا نگاه کن : آن ور کنار رودخانه پای آن کوه بالاتر از جالیزها ی هند وانه آن خانه را ببین ! در ها کلید نیست در خانه هیزم هست در خانه شمع هست در خانه تخت هست کتری کنار آن اجاق است . آبی به پای بته ها بریز . کتری شسته را پر کن روی شعله بگذار. در را ولی نبند ...
شعر تصادفی