می آید
کلاغ پَر
در می زند
وا می کنم در را
می آید او
از در
رد می شود
یک شاخه ی سبز در دست دارد .
از آستینش خاک ها را می تکانم
لبخند می زند
آهسته می گوید :
پیغام سرو است ...
- می آید او
باید بمانم ...
کلاغ پَر