کتابها کلاغ پَر ۹ از ۲۲۳ افسانه کلاغ پَر آتش کبود و کور زبان زبان زبان در کام خود سوزاند کاج بزرگ را سرو بلند را تثلیث شبدر را . از دشت خاکستر دودی هوا گرفت در موج ابر و باد مرغی صدا زد - کو ؟ ققنوس آمد از شهر افسانه ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیعشق فهرست شعر بعدی ←انگشتانه