کار دوک

کلاغ پَر

رشته ی باریک از شانه ی دوک به زمین می لغزد : هیزم ها را دسته دسته می بندد سنگ های سرد دور از هم را می کشد و فراهم می آرد دور آتش می چیند . رشته ی باریک سا قه های گندم را خرمن خرمن در بغل می گیرد می آید تا کنار دستا س تا کنار آتش تا کنار سفره ، می لغزد - از بند تفنگ از طناب دار می گریزد- از حا شیه ی پیراهن خواب بالا می آید دگمه ی لق را می دوزد ؛ می لغزد بر جدار قاب می پیچد وشکاف آینه ی غمگین را می گیرد می گیرد ...
شعر تصادفی