تکه تکه

مانی

بمبی در جعبه در سطل زباله در راهرو بیمارستان انفجار هولناک تکه تکه شدن عابرها قلبها و مغزها تکه تکه شدن روزها وشب ها عصرها و دوران ها . پوست سوخته ای بر روح من . از کجا آمده اند دست هایی که آتش زده اند چشم های مرا ؟...
شعر تصادفی