زمان ؟
مانی
دیروز کجا رفت ؟
دیروز که با برق نگاهت سوختم
دیروز که با بوسه ی تو روی خاکستر سردم ، دوباره روییدم
مثل ساقه ی سبز یک تاک ، با هزاران خوشه زیر پوستش
با هزاران چشمه زیر بلور هر خوشه.
چه شد خاکستر ؟
چه شدند تیرگی های خاک ؟
کجا مدفون شد طوفان شن ؟
ریشه کرده درون بطن ذراتم بوسه ی تو
تاکستان شد هستی من .
در عقیق خوشه برق نگاهت دارد می خندد .
جایی نرفته دیروز
دیروز ، زمان ساکن شد
مطلق ساکن شد در تاکستان ...