خود را ببین !

مانی

در بستر آبی تمام رگ هایت ، کهکشان ها دارند می رقصند . دمبدم خورشید جهان بر می آید در هر قطره ی سرخ خونت . تاج زرین روز می درخشد روی سرت . باز کن چشمانت را خود را ببین خود را ببین در آینه ی قطره های اشک ام . خود را ببین ! تکرار شو ! تا ابد تکیه بزن عشق من ! بر تخت هستی خود : بی خرد شدن زیر آوار سیاه این شب ...
شعر تصادفی