حوله
مانی
حوله ی نم داری می گذارم روی پیشانی تب دار تو .
سرفه های خشک ات راه صدای تو را می بندند .
از دیگ در حال جوش ، بوی پیاز و گشنیز می آید .
شیشه ها ی دارو بالای سرت صف بسته اند .
بالش های زیر سرت از عرق ات خیس شده اند .
با اشاره به من می گویی دور شوم . بروم . فراموش کنم !
داشت یادم می رفت ، بعد از تعویض بالش ها ،
باید به آش ات کمی آبلیموی طبیعی اضافه کنم ، عشق سوزان من !...