غزل آشتی

مانی

چه کرده ام که به زندان قهرم آوردی؟ گناهکار تو بودی که عاشقم کردی کمر به قتل من خسته بسته ای جانا بگیر جانم و بگذر از این همه سردی چه عیب داشت محبت ، که رو بگرداندی ز چشمه سار زلالت ، به خشکی و زردی؟ تو را نهال بهارم به شهد پروردم به شوره زار سپارم؟ تو ناز پروردی مکن مکن که زمان ها به یاد بسپارند چنین که خون دل از دیده ام روان کردی.
شعر تصادفی