یک روز...

مانی

یک روز سرانجام آتش گرفت چتر و عصا و تن اش در شعله. کوره های آدم سوزی یک روز فریاد زدند: تسلیم به صلح! یک روز سرانجام دست های گمنام یکدیگر را می یابند بر می خیزند از میان خاکستر: همچون گذشته باز هم سد می سازند پیش سپاه مرگ این فرعون هم...
شعر تصادفی