دگرگون
مانی
اکنون
این جا
روی شیب تپه
شقایق های نارنجی می درخشند از دور:
با لب های باز باز
از قهقه های بلند.
دیروز گذشته بودم
آز آن جا
روی شیب تپه
چیزی نبود
جز مشتی علف بی نام و نشان...
مانی