هدیه

مانی

روپوش سیاهم برتن. زیر روپوش: پیراهنم. زیر پیراهنم: پوست بی خون ام. زیر پوست: دنده های قفس سینه ی من. در میان قفس قلب سرد من می ریزد مرثیه اش را در رگ هایم. این چنین ام هر صبح پیش از طلوع ات: هر صبح می گذری از همه ی زندان ها: می بوسی می بوسی تارهای قلب ام را...
شعر تصادفی