تا !

مانی

تا رنگ ببازد موی تاریکی: تا سفیدی محض تا پیر شود تا بمیرد تاریکی در آغوش تو می مانم. تا باشد ماه تا سحابی های چشمک زن برخیزند تا بیفشاند باد نورهای شبنم را تا بپوسد ظلمت در آغوش تو می خوابم. در آغوش تو می بندم چشمانم را بر چرخ فلک های شکسته. در آغوش تو می گشایم چشمانم را بر دریای چشمانت: تا بسوزد دوزخ در عمق مردمک های کبودم تا ببارد بهشت در عمق استخوان های سیاهم تا بمیرم در آغوش تو تا بپیچد روح من بر تن تو تا کوچ کنند بوسه های آواره ی من دربستر لب های تو: می میرم در میان بازوهایت تا بمیرد ظلمت. تا بمیرد ظلمت : در تو می میرم. می وزد روح من عاشقانه برهنه با هر نسیم روی تن دریای تو: تا ببالد بهشت...
شعر تصادفی