مسافران زمان
مانی
جست زدم قاپیدم پنهان کردم
تو را
در بطنم .
دیروز نیست .
فردا نیست.
تنها اکنون است .
بی زوال زمان تنها اکنون است .
با هم می رقصیم روی قوس رنگین کمان
روی تاب زمان
با هم می رقصیم
نگاه بیگانه با ما نیست .
با هم می رقصیم
رقص درنای جفت با جفت اش .
با هم می رقصیم
با همه ی رقصهای مجروح شده در زمان های بیگانه ی دور .
بوسه های تاراج شده بر دهان های ما می شکفند
می بوسیم می بوسیم
زخم های یک دیگر را .
نگاه کفتاران با ما نیست .
تنها اکنون است با شعاع نوری که مرا با خود برد : کهکشان رنگارنگت
می شکفد در ظلمت من ...