تفکر!
مانی
من دیگر مشت نخواهم کوبید به دیوار
من دیگر با سر نخواهم رفت در شیشه
دیگر پرت نخواهم کرد خود را از پله
با دست شکسته
با پای گچ گرفته
با سر پیچیده شده در تنظیف:
خوابیدم روی نیمکت چوبی پارک
پرواز کبوتر ها را می شمارم
با تمام نگاهم.
من دیگر مشت نخواهم کوبید....