ترکیب آب

مانی

با دو بازوی ستبرت شکستی مرز را من دویدم خود را افکندم در آغوش تو خیره شدم به دو چشم ات عاشقانه عاشقانه بی پروا. ربودی مرا فشردی برخود. باز شدند بندهای حصارم و شکفتی در من. اوج گرفتم با تو اشک شدم: اشک شیرین شوق. شبنم شکفت شبنم شبنم روی خاک آمیزش ما. هر شبنم: آینه ی لحظه ی اوج ما. در برهوت اتم ام می چرخیدم دور خودم دور برهوت گیتی دورتند: با طنین خشک آه های بی پایانم در برزخ پوچ تنها ی تنها میلیون ها قرن های بیهوده. با دو بازوی ستبرت شکستی سد را هرگز نگفتنی چرا تنها شکستی همه ی سد ها را: و حیات رود خروشان حیات شبنم شبنم آغاز شد...
شعر تصادفی