فرصت!

مانی

یک پلک زدن بود حضورت اما بعد از آن چشمم باز شد بر دامنه ی سبز کوه بلند زیر پایم. با صدای بال های زنبور عسل که تمام لانه های کندویم را پر می کردند با شهد تمام گل های سفید و بنفش. یک پلک زدن بود حضورت اما پس از آن بر قله ی کوه بلند آفتابگردانم چرخید سمت تو پیچیدی دور تن ام: در پرده ی شیرین مه پنهان شده از چشم تمام زمان...
شعر تصادفی