مدار دیگر
مانی
همهمه هایی می آیند
اما نامفهوم اند .
شکل هایی پیدایند
اما گنگ اند .
در دنیا برج ها می رویند
برج ها می ریزند
کالاها می آیند
کالاها می سوزند
جنگ ها می آیند می مانند .
همهمه های دنیا
نامفهوم اند در گوش بادبادک های رنگارنگ
بر فراز زمین .
هرگز نخواهم دانست سخنان دنیا را جز همهمه های نامفهوم .
دور از من .
سیاره ی من می گردد در میان بادبادک های رنگارنگ .
خون آبی زلال در رگ هایم می رقصد .
در سینه ی من – برفراز زمان - جای قلبی که سپردم به تو
گل زنبق کاشتی – عشق من !-
وقت بدرود ...
ای سیاره ی من !
سیاست صرافی !
در زمان ما