دریای عظیم
مانی
می گذرم بر ساحل .
تنها هستم .
باد به هم می ریزد مویم را .
این نخستین بهاری ست که دور از توام .
چشمانم می گریند
اشک ، نه. خون می گریم .
چه بگویم به سنگ تنها که نوازش می شد با
دست ما ؟
چه بگویم به کبوترهایی که با چشم سرخ
بوسه های آبی ما را بر می چیدند
می بردند به لانه ی دور .
چه بگویم به موج روشن که قطره قطره
درخشان می شد
با همآغوشی دزدانه ی ما .
ای کبوتر های بال سفید !
ای موج ها ، موج های همه ی این دریا !
تکرار کنید
تا ابد تکرار کنید :
دست های ما را ، عاشقانه در دست هم .
بوسه های ما را سوزان ، بر لب هم .
هوس تند همآغوشی ما را با هم
تکرار کنید !
تا ابد تکرار کنید : عشق عظیم ما را در هستی .
این نخستین بهاری ست
که بی تو نسیتم ...