سفر

مانی

یک سیب نیم خورده یک جام نیمه پر یک لایه درد نشسته در انتهای جام . یک لقمه نان خشک ، آغشته با پنیر . یک لقمه گاز زده ، روی پیشخوان . یک تخت چوبی باریک ، چسبیده به دیوار در طول این اتاقک تاریک . یک جرعه با هم تا انتهای درد . یک لقمه با هم تا انتهای ذره ی نان ، تا آخر پنیر . یک تخت چوبی باریک . یک تخت ! آغوش باز کن ! دیگر شب است ، شب . با هم رسیده ایم به مقصد ...
شعر تصادفی