ملاقات ما !
مانی
امروز اگر نه ، فردا بی تردید می آیی .
من پا خواهم کوفت سخت بر روی زمین
ناسزا خواهم گفت
دریا دریا اشک خواهم بارید
فریاد خواهم زد : برو !
تو ، اما ، غمگین مشو ، خشم مگیر ، چیزی مگو .
تنها در آغوش بگیر تن تب دارم را - خسته از زندان ها .
تنها ببوس پلک های شورم را
بفشار مرا بر سینه ی خود
تنها ببوس لب های لرزانم را
ببوس
آه ، مرا بسیار ببوس ...