یک لحظه دریا

روزنه

خوابم گرفت گیج و ویج پلک هایم افتادند روی هم و باز شدند بر صورت خندان تو : موج می زد هوای نفس ات روی لب هایم : بالا پایین دم باز دم . کنار منی . دریای بی طوفانت می لغزد برتن قایق من . می رقصند نور های صبحگاه می تابند . تا چشم می بیند تا چشم می بیند طلای آبی از همه سو مواج است در آغوش افق . قایق ام می رقصد در بهشت دریای عشق . نشسته بودم روی صندلی فرسوده پشت میز تحریر سیاه ام تنها کنج اتاق . آمدی بستی پلکم را بر سیاهی میز و به تصویر کشیدی پشت این پلک : عشق من - تا ابد - دریایت را ...
شعر تصادفی