رودخانه و آهو
سال زنبق
آهو با چشمان باز درشت
به تن نقره ای موج تو می نگرد
در جنگل شب .
پیش می آید ،
پیشتر می آید .
لب های بازش را می نشاند
بر سینۀ تو
و زبان نرمش را می گرداند
بازی کنان روی موجت
با تمام دهانش
مکنده ،
تشنۀ تو ،
تو را می نوشد .
آهوی تو
با چشم باز
تا ابد
در جنگل شب ...