حافظه

سال زنبق

در حافظه ی چشمانم هم چنان باقی مانده لحظه های سیا ه دوری بی دیدارت . در حا فظه ی لب ها یم باقی مانده لحظه های خشکِ خون آلود بی لب هایت . در حافظه ی دانه ی من باقی مانده لحظه های تلخ پوسیدن در گلدان دور از تو دور از تو بی آبت . در هستی من پنهان است لحظه های آن مرگ . جدایی؟ دیکر نه! دیگر نه ! من به تو می چسبم ، با همه ی حافظه ام در هر خا ک در هر خا ک مثل گیا ه عَشَقه چسبا ن به تن زنده ی کاج ...
شعر تصادفی