داستان

سال زنبق

موجی می آید چیزهایی را از ساحل بر می دارد می برد ، چیز هایی را می ریزد بر ساحل . مو جی می آید چیزهایی را می آرد چیزهایی را بر می دارد می برد... و میان همه چیز زمزمه ای ست گفتگویی انگار از سفرها ی شان به جهان های دور هر کدام گوناگون بی پایان و بی مرگ ...
شعر تصادفی