عامیانه

سال زنبق

من و سایه ام با هم از خواب پا شدیم . من وسایه ام با هم از پیاده روها رد شدیم . من وسایه ام با هم از شاخه های توت توت چیدیم . من وسایه ام با هم از صبح تا غروب توی شهر گشت زدیم . من وسایه ام دوباره با همدیگر خوابیدیم ، بعد از اینکه همه دیدند که من با خورشیدم روز و شب ...
شعر تصادفی