لب
سال زنبق
لغزان روی هم
با هم سخن می گویند لب های ما
بی هیاهو
پُرشور .
از کجا آموختند لب های مان
این زبان شیرین را
این زبان شاد را
بی کلام زهرآگین
همچون زبان صبح اردیبهشت با زنبق
همچون زمزمۀ آهنگِ بی پایان
همچون سرخوشی موج عطری که رها و آزاد
همآغوشی ما را در بر می گیرد
عریان
در خانه
در بیداری .
با هم سخن می گویند لب های ما
بی جدایی از هم
پاک در آغوش هم
همچون شبِ اردیبهشت
و گل نیلوفر آبی
در قلبِ شب
عریان
در خواب ...