شرق
سال زنبق
حرف های برگ ها را با هم
- وبا من –
نمی فهمیدم .
نمی فهمیدم حرف های درخشان زمین را با ماه
- و با من –
و نمی فهمیدم حرف های دل انگیز این قرقره را با سوزن ؛
تا پیش از لرزش لب های تو
نرم و جاندار
بر روی لاله های گوشم :
انگار بوسۀ انگشتِ گرم
بر کلید چراغ خاموش ؛
و اشراق ...