مکان های موجود
سرسبز
هنوز
در اتاق ایم .
آفتاب صبح پاییز از پنجره ی بی پرده می تابد .
غنچه های باغ فرش باز شدند زیر قدم های ما .
بازوی ستبر درخت گردو
آینه ی بی لک را
در آغوش گرفته .
هنوز
در آینه ایم :
برگ در آغوش برگ
با پیچک گرم نفس های مان
روی صورتِ هم .
آبشار طلای خورشید می ریزد روی تن مان
با صدای دویدن های شاد نور
پا برهنه
میان چمن زار فرش .
نور پاییز درخشان بر ما می تابد .
بر ما می تابد
بر می گردد
می درخشد تند تر
در آینه ی خانه ی ما .
سر انگشتانت در موی بافته ام می لغزند
سنجاق سرم را بر می دارند
بافته ی مویم را می ریزند روی دوش ام ،
با صدای دو بال پروانه
با صدای نفس های تو ، روی لب های لرزان من .
هنوز در
اتاق ایم .
در آینه ایم .
در جنگل سبز گردوایم .
آبشار طلای خورشید بر ما می تابد
بر بوسه ی طولانی ما .
دود نشد .
نابود نشد .
از دست نرفت
منظومه ی ما .
در
اتاق ایم هنوز
- پشتِ مرز خونین -
عشق من .
در آینه ی ژرف درخت گردوایم
در بوسه ی طولانی برگ
بر دهان باز برگ .