مزاج عشق

سرسبز

تاریکی ها ازمن می خواهند که بگویم زمین بی سبزه ست . از من می خواهند – تاریکی ها - که بگویم تمام هستی ساخته ی دست ابلیس بزرگی بیش نیست . ازمن می خواهند که بگویم که انکارکنم خورشید تو را ، عشق من ، که تمام پیشانی سرد مرا پوشانده با حریر گرم بوسه های پایدار بوسه های راستین . تاریکی ها ، با داغ و درفش ، از من می خواهند که تو را ، عشق من ، که سرو را که تپش های تند قلبم را در آغوش تو انکار کنم . انکار کنم تا باز کنند در این زندان را بر روی من : آن من من که دیگر چیزی نیست – چیزی نخواهد بود - جز یابوی مفلوکی با داغ تعبد به تاریکی ها مادام العمر روی پیشانی ...
شعر تصادفی