غاز وحشی

سرسبز

غاز وحشی سرش را که فروبرده در آب و بیرون آورده می تکاند . رشته ی روشن آبی از نوک منقارش تابیده می ریزد در آبگیر . دایره های کوچک می سازد . دایره های شفاف دست به دست هم داده در آغوش هم می افتند . تصویر غاز می رقصد در دل دریاچه . آبگیر شیرین، انگار می شوید تصویر کبود میز را با خوراک غاز بریان از ذهن غاز . غاز ما گردن کشیده بیشتر می فشارد تن اش را ژرف تر بر تن آب ...
شعر تصادفی