مثل پنجره زمستان
شبانه
پاک کردی
اشک هایم را
با سرانگشتان مهربانت ؛
و روی شیار گونه هایم
بوسه
بوسه نشاندی .
نگاهم کردی
گرمای نگاهت گذشت
از میان ابرهای سیاه چشمانم ،
جاری شد
در قلبم :
شاخه های خالی شکوفه کرده اند
و آواز بلند قناری می آید .
بیرون
رعد ها
احمقانه می غرّند
برای هیچکس ...