کتابها شبانه ۱۱۸ از ۱۸۰ شکست (1) شبانه در چشم او چیزی نبودیم جز سرباز . در چشم او که به اندازه یک صفحه کوچک و چند مُهره کوچکتر چوبی فقط ، وسعت داشت . متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیزمستان (2) فهرست شعر بعدی ←شکست (2)