موهبت

شبانه

شک کردی به خدای رعد و برق و صاعقه نیزه هایش ؛ و از آتش وحشی در جنگل وحشی یک گیرانه آوردی توی غار . بیرون همه چیز یخ بسته . همآغوشی ما گرم گرم است پیش شعله آرام تو . موهبتی بیش از این ممکن نبود - به یقین - شک کردن ...
شعر تصادفی