آینه ی امروز
زن
خانه ی نو! سلام!
خالی بودی.
گرد و خاک همه جا را گرفته.
خانه ی نو! پنجره هایت غریب اند.
پلکانت پیچیده به راهروی ناشناس بالا.
گرد و خاک ات را می روبم، پنجره ها را می شورم.
پلکان ناشناس ات،
برایم باز شده.
پله پله بالا می آیم تا برسم به راهرویت.
آیا چراغی داری؟
آیا ای خانه ی نو که مرا جا دادی،
سقف ات را بر سرم خواهی ریخت؟
ای امروز. ای زمان.
ای هر روز. ای تاریخ. ای خانه ی نو :
همراه باش!
در دست من، فقط آینه است با شمعدان...