اوج

زن

خورشید گذشته : از دالان عصر ظلمت و از کوره ی آدم سوزی. زنده مانده خورشید تا امروز. از غار به غار مشعل به مشعل دست به دست در شعله ی لرزان شمع لرزان همچون بید، در شعله ی فانوس گرم همچون قلب،منزل به منزل زنده برما تابیده. تنها خفاش شبی که کنج یک غار خود را خدا پنداشته، فرمان داده: که بمیرد خورشید! خورشید جهان: در اوج عظیم منظومه...
شعر تصادفی