بنیادی!

زن

این جا دیگر هیچ کاری از دست ما ساخته نیست: ذرات بنیادی ناپیدایند بی وزن اند بی بو و بی طعم اند و جاودان! ذراتی که مرا ساخته اند، تو را ساخته اند. و پنهان از ما: درمیان بدن های مان در گذار تند اند: دیوانه ی هم! عاشقانه! تو و من...
شعر تصادفی