بی نیاز.
زن
انگار نه انگار که تاریکی ها
روی اش را می پوشانند
در زمان غروب هر روز.
انگار نه انگار که می لغزانند
او را ، تاریکی ها، در عمق سنگلاخ درَه.
در زمان غروب هر روز.
انگار که هر روز او، یک نوروز است:
می رساند خود را به قله:
می گشاید چشمانش را
خندان خندان با نثار آبشار طلا :
بی نیاز کامل
از پرستیده شدن:
خورشید من...