آینه ی ما!

زن

یک قطره ی آب می لغزد از نک برگ می افتد، با نجوای ابریشمی، در کنار قطره ی دیگر. دو قطره ی آب یکدیگر را می خوانند با جاذبه نیرومند، پر زورتر از هر مرزی، می خوانند یکدیگر را به آغوش هم. در هم تنیده در هم ادغام شده اکنون به زودی زود یک قطره خواهند بود یک بلور غلتان: آینه ی نورانی بی شکستن رو به روی جهان...
شعر تصادفی