قضاوت.

زن

دانه دادی به کبوترها گربه ها را نوازش کردی آب دادی به گیاه تشنه نان دادی به گرسنه. وقتی که چراغی نبود، آواز طلوع سحرگاهان را سردادی در گوش پنجره های خاموش. نشکستی آینه ها را. پاک بودی خوب بودی بسیار پاک، بسیارخوب، دوست شیرین من...
شعر تصادفی