ترس!

زن

از مرگ مرا می ترسانند. از مرگ، که نیست تا هستم. از مرگ، که هست وقتی نیستم. این را گل سرخی که در گلدان بود زمزمه کرد در گوشم. آن گاه افشاند رنگ های شگفت انگیز قرمز را در تمام حیات...
شعر تصادفی